سيد جلال الدين آشتيانى
578
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
قائم به نقطه اعتدالى است بهنحوى كه نسبت جميع اسماء ظاهر نسبت به او بنحو تساوى است . سالك در سير بعد از اين مقام به مرتبهيى مىرسد كه جميع اسماء باطن نسبت به او مساوى است . بطن پنجم : بعد از اتمام دايره سير اول ، و ظهور وحدت در كثرت و در مرآت كثرت باعتبار نزول سرّ سالك راسخ و محقق ، كه منغمر در وحدت و تجلى اسماء ظاهر بود بمقام مظهريت اسماء باطن مىرسد و كثرت باطنيه را در مرآت وحدت شهود مىنمايد . سالك متحقق ، در مقام وجودى كه مرتبهء ظهور و تعين آنست ، مظهر اسماء و علم حق است و وحدت وجود به نظر او متجلى در كثرت علميه الهى است ، و سالك در مقام شهود ظهور وحدت در كثرات علميه ، و استحضار اين حقيقت ، مظهر تجلى حق باسم باطن است ؛ و اين حالتى كه حاصل از توجه سر بمقام روح است ، مقام قلب در مرتبه سر نام دارد . اين مقام ، مرتبهء خفى از مراتب سبعهء نفس است كه قابل تجلى اسم باطن مىباشد و نفس از وحدت وجودى عينى بمقام كثرت اسمائى نسبى علمى عروج مىنمايد . حق در مرآت تجلى عارف در اين مقام و موطن ، باسماء باطنى تجلى مىكند ، در نتيجه عارف در اسماء باطن يكى بعد از ديگرى سير مىكند ، تا آنكه مورد تجلى جمعيت اسم باطن واقع مىشود و حالت تمكين از براى روح سالك حاصل مىگردد ، و از خصوصيات اسماء باطن لون و رنگ نمىگيرد و كثرت را در وحدت ، شهود مىنمايد و متحقق بمقام وسطى اعتدالى مىگردد و اسماء باطنه را بنحو تساوى و در يك رتبه شهود مىنمايد ، چون سير او از مقام اسمى باسم ديگر بانتهاء رسيده است . سالك محقق در اين مقام ، اسماء باطن را شهود مىنمايد و بعلوم غيبى و اسرار الهى واقف مىشود ، و بمظاهر اسماء « اعيان ثابته » و استعدادات آنها شهودى حاصل مىنمايد و بخواص اسماء اطلاع حاصل مىنمايد . وحدت وجود را متشأن در كثرات علمى و مختفى در صور غيبى مىبيند . اين مقام ، مقام و مرتبهء نبوت و ولايت و خلافت حق است . لسان اين مقام و مرتبه ، آيات بينات آخر سورهء حشر است ، و در ادعيه وارده از ائمه اثنا عشر هم لسان اين مرتبه ، زياد است ، و همه